((به نام خدا))
جناب سروان جاری شما خیلی با حالی
به ما دادی خوب حالی با این همه بیست و چهاری
نمیدونم چطوری من رفتم اضطراری
متشکریم از شما من و بصیر و بنواری
جناب سروان بازیار گفتی برو بیست و چهاری
به شرطی که بیاری سیم کارت اعتباری
اینو میگم به باشی واقعا خسته نباشی
تو سرمای زمستون زدی بلوک و کاشی
چرا علی سعیدی با یک فکر پلیدی
گوش آبادو دریدی اضافشم کشیدی
شرمنده ام از شما احمدی مقدم و کرباسی
می گذاشتم تو لوحه بدون رودرواسی
هیچوقت نشو عصبانی وقتی گروهبان نگهبانی
تا بهت نگن نگاه کن سنجاب عصبانی
کجاست آقا افکاری هنوزم چکمه داری
وقتی میری زیر سیمی برامون چی میاری
این آقا رستگاره فکر نکنید بیکاره
قول داده رفت گناوه برامون جنس بیاره
سعیدی و سواری می خواستن چهل و هشتی با برش دهدشتی
گفت جاری به بنواری اینا چیه نوشتی نمیدم چهل و هشتی
یه روز رفتیم تو دفتر دیدیم نشده نظافت
خودآمد فریاد کشید بحرالعین کثافت
اونروزا با شبانی یک شب به خواب بود نگهبانی
اما امروز با جاری شب شبه و بیگاری
مشیرپوریان بیچاره جز این راهی نداره پایه خدمتی میزاره
همه میدونن نداره نگهبانی سقلاطون
اگه بیفته پایین میزننش با باطون
یه روز پرسید مهدی پور کی اینجا زیلت داره
شاه آبادی داد کشید با لهجه بوفه داره
همخرجم مهدی آباد هر روز میگفت با فریاد رکن دو رو میدم بر باد
اون دربان بیچاره الان خبر نداره
همشهریش مهدی آباد سوتی هاشو میشماره جلوی جاری میزاره
مرادی تو اضافه نگهبانی نداره یهو میبینه سجادی اونو تو لوحه میزاره
ولی اعتراض نداره چون ادعا نداره.
سراینده: خلیل سجادی cyborg